قضاوت
داستان اول: زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد از اولین روز سکونت در خانه جدید، ضمن صرف صبحانه ، زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن لباسهای شسته اش است.
نویسنده : کاظم احمدی ; ساعت ۳:٤٦ ب.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
عجب صبری خدا دارد !
معینی کرمانشاهی
اگر من جای او بودم
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی
به روی یکدگر ویرانه می کردم.
نویسنده : کاظم احمدی ; ساعت ۳:٢٢ ب.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠





